پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
66
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
باده او از اين شهرها مىآمد . نيانثيس « 6 » از مردم كوزيكوس و فانياس دو شهر ديگر را بر آنها مىافزايند . يكى پالايسكپسيس « 7 » براى رخت او و ديگرى پرگوئى « 8 » براى ابزارهاى خانه او . در آن هنگام كه او روانه كنار دريا بود تا به زيان يونان تلاشى كند يكى از ايرانيان كه نام او ايپكسويس « 9 » و خود حكمران فروجياى « 10 » بالا بود انتظار او را مىكشيد كه نابودش گرداند و براى اين كار از مدتها پيش دستهاى از مردم پسيديا « 11 » را آماده نموده و چنين دستور داده بود كه چون وى براى آسودن از فرسودگى راه به شهرى كه در آن نزديكيها نهاده و « سرشير » نام داشت مىرسد در آنجا دست به كشتن او باز كنند . ولى ثميستوكليس هنگامى كه در نيم روزى خوابيده بود مادر خدايان نزد وى آمده چنين گفت : اى ثميستوكليس از سرشير دورى گزين تا گرفتار پنجه شير نباشى و براى اين آگاهى كه به تو مىدهم بايد دختر تو منسيپتوليما « 12 » پرستار من باشد . ثميستوكليس از اين خواب شگفت شده سپاسها بر آن خداى مادر گزارد و به راهنمايى او شاهراه را رها كرده و دورى زده راه ديگرى پيش گرفت و شباهنگام در ميان بيابانى فرود آمد . ليكن چون يكى از اسبهاى باركش او در راه به آب افتاده بار او همهتر گرديده بود چاكران او پردههايى را كه تر بود بياويختند تا خشك گردد . شباهنگام كه آن چند تن پسيدى به آنجا رسيدند در روشنايى ماه آن پردهها را ديده درست نشناختند كه چيست بلكه آنها را چادر ثميستوكليس پنداشته ناگهان با شمشيرهاى آخته به سوى آنها دويدند و پردهها را بالا زدند و در اين هنگام بود كه چاكران آنان را ديده گرفتارشان ساختند . بدينسان ثميستوكليس از خطر آسوده ماند و براى سپاسگزارى براى خداى مادينه كه مايه رهايى او بود پرستشگاهى در شهر ماگنسيا ساخته وقف آن خداى گردانيد و دختر خود منيسپتوليما را به پرستارى در آنجا برگماشت . سپس چون به شهر سارديس در آمد به زيارت پرستشگاههاى خدايان در آنجا رفت و
--> ( 6 ) . Neanthes ( 7 ) . Palaescepsis ( 8 ) . Percote ( 9 ) . Epixyes ( 10 ) . Phrygia ( 11 ) . Pisidia ( 12 ) . Mensiptolema